غبار میگیرم و اشک میریزم... واین قصه هر روز من است... میشویم و سامان میدهم... و این حدیث تکراری هر روز من است... دور و برم را پر میکنم از عکسهای روزهای رفته... و این کار هر روز من است... فکر رفتن را در ذهن میپرورانم... و این سودای هر روز من است... میشکنم بالهایم را و دود میدهم آرزوهایم را... و این قصه امروز من است...
علف زار
کندوکاوهای ذهنی من

2 نظر:
امروز می گذرد. رویایت روشن تر و بالهایت بالنده تر باد
باز چی شده؟ چقدر باید روضه بخونم؟
ارسال يک نظر
اشتراک در نظرات پيام [Atom]
پيوندهای مربوط به اين پيام:
ايجاد يک پيوند
<< صفحه اصلی