علف زار

کندوکاوهای ذهنی من

گفتند:" نمی خواهیم نمی خواهیم که بمیریم!

گفتند:دشمنید!دشمنید!خلقان را دشمنید!

چه ساده چه به سادگی گفتند و ایشان را چه ساده چه به سادگی کشتند!

و بر گرده ی ایشان مردانی با تیغ ها بر آهیخته.

و ایشان را تا در خود باز نگریستند جز باد هیچ به کف اندر نبود

جز باد و به جز خون خویشتن

چرا که نمی خواستند،نمی خواستند که بمیرند.
ا.بامداد

1 نظر:

Blogger Farid گفت...

مگر به يُمن دعا
آفتاب برآيد.
«احمد شاملو»

8:44 AM  

ارسال يک نظر

اشتراک در نظرات پيام [Atom]

پيوندهای مربوط به اين پيام:

ايجاد يک پيوند

<< صفحه اصلی